close
تبلیغات در اینترنت
آزار
آخرين ارسال هاي انجمن

داستان کوتاه مجسمه و سنگ مرمر

توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن .
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه !
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :
" این ؛ منصفانه نیست !
چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟!
مگه یادت نیست ؟!
ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟
این عادلانه نیست !
من خیلی شاکیم ! "
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :
" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ "


ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 5 نفر مجموع امتياز : 11

برچسب ها : سنگ , آزار , داستان کوتاه , داستان جالب ,
.
یکشنبه 19 مرداد 1393 | Mohammad |بازديد:34 |نظرات ()
آخرين مطالب ارسالي
بارون تاريخ : یکشنبه 26 مرداد 1393
دانلود رمان به سلامتی تو تاريخ : شنبه 25 مرداد 1393
رمان عمر زندگی ما تاريخ : شنبه 25 مرداد 1393
A.W.Surveys - Get Paid to Review Websites!